غزلی از این کتاب:
من شعر ناسرودهی ذهنی مُشَوشم
پروانهای اسیر در افسون آتشم
من خانقاه خالیام و جز خدا کسی
آگاه نیست از غمِ «هو»یی که میکشم
فرشی هزاررنگ و فریبندهام ولی
با خون دست دخترک دِه مُنَقّشم
تا حد عشق و مرز وطن بیشتر شود
از عمق جان نفس به کمان دادم؛ آرشم
با شعلههای مکر اگر امتحان شوم
«بردالسلام» میشود آتش؛ سیاوشم
باران به خواب ابری من پا گذاشت؛ چون
سرسبز میشود همهشب باغ بالشم
...
آرام باش و واژهبهواژه طلوع کن
وقتش رسیده شعر شوی بغض سرکشم!
شابک: 9786224421142
قطع کتاب: رقعی
جلد کتاب: شومیز
تعداد صفحه: 104
نوبت چاپ: اول
سال انتشار: 1405