شعری از این کتاب:
مستاند غنچهها و زمان شکفتن است
حتی اگر خزان زده این باغ یک زن است
با هر نسیم میگذرد از بهار خود
هرچند چینِ دامنِ او دشت لادن است
گنجشک روی شانهی او لانه کرده است
این زن برای لحظهی پرواز میهن است
پروانه را به دیدن گلبوته میبرد
پیراهنش که مژدهی از پیله رستن است
تسلیم سرنوشت نشد طبع سرکشش
هر بیت او مرور جنونی مطنطن است
یک جرعه از شراب غزلهای او بنوش
گردآفرید شعر چه سهرابافکن است
این زن شکستنیست، چرا سنگ میزنید
از جنس شیشه است نه از جنس آهن است
آهش برای آینهها سنگ میشود
وقتی که چشمهای تو قصدش شکستن است
خورشید هم به خانهی او رشک میبرد
وقتی چراغ خانه به امید روشن است
شابک: 9786224421203
قطع کتاب: رقعی
جلد کتاب: شومیز
تعداد صفحه: 76
نوبت چاپ: اول
سال انتشار: 1405