بخشی از این رمان:
به آرامی مسیری که رفته بودم را برگشتم. در هر قدم دلهرهام بیشتر میشد. با نگاه دقیقتری به اطراف فهمیدم که خیلی جلو آمدم. ساحل سمت ما همینطوریش هم خطرناک بود. طوری که پیش از مسکونی شدن، تابلوی «شنا ممنوع» در تمام طول کرانه نصب شده بود؛ راستش وقتی این ویلا رو ساختیم پریسا گفت که اون تابلوها رو بردارن، گفت هیچکس اینجا نمیاد
که بخواد شنا کنه.
نگاه کردم، همه جا را نگاه کردم، جرات کردم و اسمش را صدا زدم؛ نه جوابی بود و نه حرکتی. وسط دریای به آن بزرگی، دریایم غرق شده بود...
شابک: 9786224420879
قطع کتاب: رقعی
جلد کتاب: شومیز
نوبت چاپ: اول
سال انتشار: 1405
تعداد صفحات: 208