بخشی از کتاب:
آریانا دختری دهساله است که در خانوادهای با وضعیت اقتصادی سخت زندگی میکند، اما قلبش پر از رویا و آرزوست.
روزی هنگام جستوجو در زیرزمین قدیمی خانه، چراغی مسی و خاکگرفته پیدا میکند. کنجکاوی به او غلبه میکند؛ چراغ را در دست میگیرد، تمیز می کند و با خنده میگوید:
«ای غول چراغ جادو، ظاهر شو!»
ناگهان نوری در فضا میپیچد و غولی بزرگ پدیدار میشود و میگوید:
«سرورم، فرمانبردارم... میتوانی سه آرزو کنی که برآورده شود!»
از همان لحظه، زندگی آریانا دگرگون میشود. هر آرزو ماجرایی تازه میآفریند و همچنان داستان ادامه دارد.