سهشنبه، ۲۰ مرداد ۱۴۰۵

ناظم حکمت که نام اصلی او ناظم حکمت ران است، یکی از بزرگترین شاعران قرن بیستم ترکیه و از چهرههای تأثیرگذار ادبیات جهان بهشمار میآید. او در ۱۵ ژانویه ۱۹۰۲ در شهر سالونیک (سلانیک)، که آن زمان بخشی از امپراتوری عثمانی بود و امروز در یونان قرار دارد، متولد شد.
ناظم حکمت در خانوادهای روشنفکر و فرهنگی رشد کرد. پدرش «حکمت بیگ» کارمند وزارت خارجه عثمانی بود و مادرش «جلیله خانم» نقاش و زنی اهل هنر بود. پدربزرگش «ناظم پاشا» نیز شاعر و از مقامات عثمانی بود؛ بنابراین ناظم از کودکی در محیطی آشنا با ادبیات، شعر و سیاست بزرگ شد. مادرش تأثیر زیادی بر روحیه هنری او داشت. ناظم از کودکی با نقاشی، موسیقی و شعر آشنا شد و نخستین تجربههای ادبی خود را در نوجوانی آغاز کرد و در هفدهسالگی نخستین شعرش منتشر شد. در ادامه این مقاله از مجله ایهام با این شاعر توانمند و شعرهایش بیشتر آشنا میشویم.
ناظم حکمت در استانبول تحصیل کرد و وارد مدرسه نیروی دریایی عثمانی شد و این دوره از زندگیاش مصادف شد با فضای متشنج پایان امپراطوری عثمانی و اشغال استانبول توسط نیروهای خارجی پس از جنگ جهانی اول که این وقایع تأثیر عمیقی بر نگاه سیاسی او گذاشت. او در سال ۱۹۲۱ به آناتولی رفت تا به جنبش استقلال ترکیه بپیوندد. مدتی نیز به عنوان معلم در شهر بولو کار کرد. اما انقلاب روسیه و اندیشههای سوسیالیستی تأثیر بزرگی بر او گذاشت و سرنوشتش را تغییر داد. در سال ۱۹۲۲ به مسکو رفت و در دانشگاه کمونیستهای شرق به مطالعه اقتصاد و علوم اجتماعی پرداخت. حضور در شوروی او را با هنر مدرن روسیه، شعر انقلابی و جریانهای ادبی تازه آشنا کرد. در مسکو با آثار شاعران روسی، بهخصوص جریان فوتوریسم، آشنا شد و بعدها تأثیر این تجربه را در ساختار شعرهایش نشان داد.

قبل از ناظم حکمت، شعر ترکی بیشتر بر وزنهای سنتی و قالبهای کلاسیک تکیه داشت. او یکی از نخستین شاعرانی بود که شعر آزاد را وارد ادبیات ترکی کرد و قواعد قدیمی شعر را شکست. در اشعار ناظم حکمت مردم عادی و زبان آن روزگارن موج میزد. او از زندانیان، کارگران، عاشقان، مردم فراموششده و خلاصه هر آنچه در بطن شهر اتفاق میافتاد مینوشت. او به عقیده بود که شعر نباید فقط برای زیبایی باشد بلکه باید در مورد زندگی واقعی انسانها نیز سخن بگوید. اگر بخواهیم ویژگی اشعار ناظم حکمت را بیان کنیم به شش ویژگی اصلی میرسیم
عشق شدید به انسان و زندگی
امید به آینده
اعتراض به بیعدالتی
توجه به طبقات فرودست جامعه
ترکیب عشق شخصی با مسائل اجتماعی
استفاده از زبان ساده و تصاویر قدرتمند
همانطور که قبلا ذکر شد، سفر او به مسکو، اندیشههای کمونیستی را در او به وجود آورده بود و ردّ پای این اندیشه در اشعارش به وضوح دیده میشد. همین نگاه کمونیستی و فعالیتهای سیاسی باعث شد که بارها توسط دولت ترکیه بازداشت شود. اشعار او برای دولت وقت بسیار خطرناک تلقّی میشد. در سال ۱۹۳۸ به اتهام تحریک نظامیان به شورش، به ۲۸ سال زندان محکوم شد. او بخش بزرگی از عمر خود را در زندان گذراند، اما این دوران به جای خاموش کردن او، به یکی از مهمترین دورههای آفرینش ادبیاش تبدیل شد. او در زندان مشغول به نوشتن نامهها و شعرهای متعددی شد که منظومه "مناظر انسانی از سرزمین من" را به وجود آورد.
البتّه زندگی ناظم حکمت فقط سیاست و مبارزه نبود. او شاعری عاشق بود و عشق یکی از مهمترین عناصر شعرش محسوب میشود. رابطههای عاشقانه، دلتنگی، دوری و حسرت در بسیاری از اشعارش دیده میشوند. مشهورترین عشق زندگی او «پیرایه» (Piraye) بود که سالها در دوران زندان با او نامهنگاری داشت

در نهایت به دلیل فشارهای بینالمللی و اعتراض روشنفکران در سال 1950 از زندان آزاد شد امّا فشارهای سیاسی باعث شد که سال 1951 ترکیه را برای همیشه به مقصد شوروی ترک کند. ناظم حکمت باقی عمرش را در شوروی و کشورهای بلوک شرق گذراند و سال 1963 به دلیل حمله قلبی درگذشت
اشعار ناظم حکمت حتّی آنهایی که در سالهای تبعید نوشت همه مملو از ترکیه، مردم آن و خاطراتش بود. از او آثار بسیاری به یادگار ماند و منتقدان او و شعرش را در کنار شاعرانی چون پابلو نرودا و لورکا قرار میدهند. در ادامه با هم شعری را از کتاب گزیده اشعار ناظم حکمت به نام چشمهایت رو به آفتاباند که توسط نیما پیلتن ترجمه شده و نشر ایهام آن را به چاپ رسانده میخوانیم.
درست همانند دشتهای آناتولی
آبی آسمانی
صورتی روشن
ارغوانی شفاف،
عصرگاه در دشت مجارستان فرا میرسد.
درختها، درختهای آشنا، از آنها که در دشت ما هستند،
و در زیر درختها
در خنکای عصر،
عرقبار و گرم
به پالتو نظامی میماند خاک
به پالتو نظامی میماند خاک
به همان رنگ،
همانقدر بیپایان،
همانقدر استوار،
درست همانند دشتهای آناتولی
عصرگاه فرا میرسد در دشت مجارستان.
ستارهها مینشینند بر شاخهها،
در میان برگها،
درختها، درختهای آشنا، از آنها که در دشت ما هستند.
شباهت درست همانقدر است امّا،
عصر بود، خاک بود، درخت بود.
در دشتهای ما کودکان گرسنه،
عروسها سالمندانی بیست سالهاند.
در دشتهای ما یک وجب است، قامت گاوها.
دشتهای ما، دشت مجارستان نیست.
برای خواندن یکی از گلچینشدهترین گزیده اشعار ناظم حکمت میتوانید کتاب چشمهایت رو به آفتاباند را تهیه کنید.