چهارشنبه، ۷ مرداد ۱۴۰۵

وقتی از ویسلاوا شیمبورسکا میگوییم صرفا از یک شاعر که لباس شعر بر تن کلمات میپوشاند صحبت نمیکنیم. در حقیقت از یک جهانبینی سخن میگوییم که در شاعران همنسل او نایاب و یا با ارفاق کمیاب است. شیمبورسکا که نامش در کنار نام شاعران مطرح قرن بیستم میدرخشد، مفاهیم عمیق را با زبانی ساده پیوند میزند و شعری در مقابل انسان میگذارد که ردشدن از کنار آن آسان نیست. چرا که شعر شیمبورسکا حامل اندیشه است. اگر هدفتان آشنایی با جهانبینی شیمبورسکا است این مقاله نقطه شروع خوبی است
بیوگرافی ویسلاوا شیمبورسکا
ویسلاوا شیمبورسکا (Wisława Szymborska) شاعر و نویسنده لهستانی است که در دوم جولای 1923 در لهستان به دنیا آمد. این شاعر لهستانی در سال 1996 برنده جایزه نوبل ادبیات شد. آکادمی نوبل دلیل این انتخاب را در یک جمله بیان کرد "توانایی کمنظیر در آشکارکردن حقایق انسانی از دل جزئیترین اتفاقت روزمرّه"
البته این شاعر در سال 2011 موفق به دریافت نشان عقاب سفید لهستان نیز شد. با شروع جنگ جهانی دوم در سال 1939 به صورت مخفیانه به تحصیل پرداخت و برای فرار از اعزام به آلمان برای حضور در اردوگاه کار اجباری فعالیت خود را در راهآهن در سال 1943 آغاز کرد. بعد از جنگ جهانی دوم در سال 1945 در رشته ادبیات و جامعهشناسی دانشگاه یاگیلونیا کراکوف به تحصیل مشغول شد و در همان سال اولین شعرش در روزنامه به چاپ رسید. البته شیمبورسکا به دلیل مشکلات مالی مجبور شد در سال 1948 به تحصیلش خاتمه دهد. در همان روزها با شاعری به نام آدام وودک ازدواج کرد که این ازدواج بیشتر از شش سال دوام نیاورد هرچند آنها تا پایان عمر آدام، دوستان خوبی برای یکدیگر بودند. شیمبورسکا بعد از آن با هیچ کس ازدواج نکرد و در سال 1967 با نویسندهای به نام کورنل فیلیپوویچ وارد یک رابطه عاطفی دائمی شد ولی این ارتباط هیچ وقت به ازدواج ختم نشد.
ویسلاوا شیمبورسکا در نهایت در یکم فوریه 2012 بر اثر بیماری سرطان ریه درگذشت.
ویژگی اشعار ویسلاوا شیمبورسکا
اشعار شیمبورسکا در نگاه اول ساده به نظر میرسند همان طور که اشاره شد او پیچیدهترین معانی را با سادهترین کلمات به شعر پیوند میزد، اما با هر بار خواندن شعرهایش لایهای تازه از معنا آشکار میشوند، گویی اشعار او را باید بارها و بارها خواند تا به اصلیترین لایه آنها رسید. مهمترین ویژگیهای شعر او عبارتاند از:
زبان روان و دور از پیچیدگیهای تصنعی
طنزی ظریف و هوشمندانه
نگاه فلسفی به زندگی روزمره
پرداختن به موضوعاتی مانند زمان، مرگ، حافظه و تصادف
ترکیب علم، تاریخ و احساس در یک جهان شعری واحد
دعوت مداوم مخاطب به تردید و اندیشیدن
در شعرهای شیمبورسکا، یک سنگ، یک برگ یا حتّی یک پیاز میتواند بهانهای برای طرح پرسشی بزرگ درباره جهان باشد و این ویژگی نادر است که هر شاعری از آن بهره نمیبرد. در حقیقت نگاه از زاویهای خارج از زوایای دید عموم و زیرکی در کنار هم این ویژگی را برای شیمبورسکا به ارمغان آوردهاند.
در ستایش "نمیدانم"
یکی از مهمترین اندیشههای شیمبورسکا در سخنرانی نوبل او که نگاه او را به شعر معرفی میکند، ارزش جمله «نمیدانم» است. او باور داشت انسان زمانی رشد میکند که جرات کند که درباره دانستههای خود تردید کند. از نگاه او، شاعر کسی نیست که همه پاسخها را در اختیار دارد، بلکه کسی است که هر شعر را با پرسشی تازه آغاز میکند. چرا که پرسش اولین قدم جاده "اندیشیدن" است. همین نگرش باعث شده است که اشعار او هرگز به شعار یا قطعیت تبدیل نشوند؛ بلکه خواننده را به مشارکت در اندیشیدن دعوت کنند.
کتابشناسی شیمبورسکا
از شیمبورسکا کتابهای زیادی به یادگار مانده است که مهمترین کتابهای او عبارتند از:
۱۹۵۲: «برای همین زندهایم»
۱۹۵۴: «پرسش از خویشتن»
۱۹۵۷: «فریاد بهسوی یتی»
۱۹۶۲: «نمک»
۱۹۶۶: «۱۰۱ شعر»
۱۹۶۷: «صد دلخوشی» (یا: «پایانی برای شادی نیست»)
۱۹۶۷: «گزیده اشعار»
۱۹۷۲: «اگر اتفاقی افتاد» (یا: «در صورت لزوم»)
۱۹۷۶: «عددی بزرگ»
۱۹۸۶: «مردم روی پل»
۱۹۸۹: «اشعار» (چاپ دوزبانه لهستانی–انگلیسی)
۱۹۹۲: «مطالعات غیردرسی» (یا: «خواندنیهای غیراجباری»)
۱۹۹۳: «پایان و آغاز»
۱۹۹۶: «نگاهی با دانهای شن»
۱۹۹۷: «صد شعر – صد دلخوشی»
۲۰۰۲: «لحظه»
۲۰۰۳: «شعرهای کودکانه برای بزرگسالان»
۲۰۰۵: «دونقطه»
۲۰۰۵: «تکگوییِ سگی گرفتار در تاریخ»
۲۰۰۹: «اینجا»
۲۰۱۲: «کافی است»
۲۰۱۳: «درخشش یک هفتتیر»
در مورد دو کتاب آخر که پس از مرگ شیمبورسکا به چاپ رسیدهاند باید گفت که کتاب "کافی است" آخرین اشعار شیمبورسکا است که خودش ین نام را برای این مجموعه شعر انتخاب کرد و با همین نام با ناشرش قرارداد بست و حتی فرم انتشار را هم امضا کرده بود ولی چندی بعد از دنیا رفت و ناشر به قراردادش با این شاعر بزرگ پیبند ماند و اشعار را با همین نام منتشر کرد. این کتاب شامل 13 شعر، چند پیشنویس و تصویر تعدادی از دستنوشتههای شیمبورسکا است.
امّا کتاب " درخشش یک هفتتیر" در واقع اثری است که میخاو روسینک، منشی و دوست شیمبورسکا گردآوری کرده است. روسینک با این مجموعه هنگام مرتبسازی آرشیو شیمبورسکا روبهرو میشود. مجموعهای شامل داستانهای کوتاه، دستنوشتهها، شعرها دوران نوجوانی شیمبورسکا، طراحیها، نامهها و حتی یک رمان جنایی-عاشقانه که گویا نخستین اثر داستانی شیمبورسکا بوده است.
چرا اشعار شیمبورسکا هنوز خوانده میشود؟
بسیاری از شعرها به زمانه خود تعلق دارند و پس از سپری شدن دورانشان دیگر هیچ جذابیتی برای خواننده نسل بعد ندارند، اما اشعار شیمبورسکا رازی در دل خود دارند که آنها را جاودانه میکنند. اشعار شیمبورسکا درباره پرسشهایی هستند که هرگز قدیمی نمیشوند و همواره اندیشه انسان را قلقلک میدهند:
انسان بودن یعنی چه؟
آیا تاریخ از اشتباهات خود درس میگیرد؟
چرا از چیزهای عادی شگفتزده نمیشویم؟
آیا علم و شعر میتوانند مکمل یکدیگر باشند؟
همین دغدغههای همیشگی باعث شدهاند آثار او همچنان در دانشگاهها، محافل ادبی و میان علاقهمندان شعر در سراسر جهان خوانده شوند.
اگر میخواهید با جهان این شاعر آشنا شوید و اندیشه خود را به چالش بکشید توصیه میکنیم اشعار شیمبورسکا را با کتاب درحال خواندن جهان ترجمه ساناز محب شروع کنید. این کتاب گزیدهای از آخرین اشعار ویسلاوا شیمبورسکا است که جهانبینی این شاعر را به تصویر میکشد. برای نمونه در ادامه شما را به شعری از این کتاب مهمان میکنیم:
باید با این واژه شروع میکردم: آسمان.
یک پنجره بدون آستین، قاب و شیشه
یک دهان و نه بیشتر،
آمّا با آغوشی باز.
نیازی نیست در انتظار شبی پرستاره باشم.
تا برای دیدنش گردنم را خم کنم
آسمان پشت سرم، میان دستهایم، و روی پلکهایم است
آسمان مرا به آغوش کشیده
و پاهایم را از زمین جدا کرده.
حتّی بلندترین کوهها
هم اینگونه نسبت به عمیقترین درّهها
نزدیکتر به آسمان نیستند.
آسمان در هر نقطهای نسبت به نقطهی دیگر بیشتر نیست
در آسمان هفتم
یک موش کور کم از جغدی که بالهایش را باز میکند، ندارد.
جسمی که در چاهی سقوط میکند
از آسمان به آسمان میافتد
بیشههایی آسمانی، خشک و خیس،
شعلهور، خاموش
تکهها و قطرات آسمان،
تندباد و دستههای آسمان.
آسمان همهجاست،
حتّی در تاریکی زیر پوست شما.
من آسمان را مینوشم، آسمان را پس میزنم
من تلهای میان یک تله هستم
مقیم یک سکونت
آغوشی پذیرا
یک سوال که پاسخ سوال دیگر است.
تقسیمی میان آسمان و زمین
این راه برای درک کمال مناسب نیست
فقط به من اجازه میدهد که در جایی مشخص زندگی کنم
جایی که اگر به دنبالم بگردند، به سرعت پیدا میشوم.
نشانهی شناسایی من
هیجان و ناامیدی هستند.